بیهودگی - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 23:51
روزهام پشت سر هم می آیند،عاقبت این نزاع رنج آور آتش بس،دوتا آدم با هم زندگی می کنند بدون این که هیچ احساسی نسبتبه هم داشته باشن.فکر میکنم تنها بودن از اینجور زندگی کردن بهتر باشه.. پیوست: من از کرانه سایه به سوی خانه نرفتم، من از میانه ظلمت درون تیره ترین عمق ها فرو رفتم و نور را نشنیدمچرا …؟! رضا ب...
خنده در تاریکی - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 14:36
بعضی وقت ها احساس می کنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره ای که میلیون ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می رود، ما در میان غم زاده شده ایم؛ بزرگ می شویم، تلاش و تقلا می کنیم، بیمار می شویم، رنج می بریم، سبب رنج دیگران می شویم، گریه و مویه می کنیم، می میریم، دیگران هم می میرند، و موجودات دیگری به دن
ﺁﺗﺶ - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:05
ﺁﺗﺶ ﮔــــــﺮﻓﺘﻢﭼــﻮﻥ ﺷﺎﺥ ﻧﺎﺭﻧﺞﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻈـﺮ ﮐﻦﺳﺮ ﺑﺮ ﻧﮑــــــﺮﺩﯼ سیمین بهبهانی
بعدها به یادت خواهم افتاد! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:05
به تو فکر می کنمو سال ها بعدزخم های زیادیروی تنم هست،زخم هایی که بعدها می بینمزخم هایی که بعدها درد می گیرند.
کاش هرگز ندیده بودمت - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:05
گاهی وقتا که دلم میگیره، به تو فکر میکنم، به خودم. به اينكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره،نزدیک به کسانی هستم که سالها از من دورترند،همیشه فرار کردم ولی حیف نمی شه آدم از تو خودشم فرار کنه،گاهی وقتا بازی اجبار و اختیار از ما یه آدم بلاتکلیف می سازه که هیچ فاصله ای رو درک نمی کنه! موضوعات مرتبط: رو...
می خواهمت،نمی خواهمت - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:05
u200fساندويچ مغز و زبان بودى و دلم گياهخوارى بى دفاع...
قلبم - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:05
قلبم پرستوی غمگینی ست که هر بار صدایم کردی! فارغ از دغدغه ی فصول حجم تنهاییم ،بی قرار دیدنت را کوچ می کرد (محمدطاها) پیوست: بعد مدت ها فراموشی یادت را شعر کردم! موضوعات مرتبط: شعر
خویش، بی خویش من - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 18:05
پرسیدند که تو خدای را کجا دیدی گفت: آنجا که خویشتن ندیدم. نقل از ابوالحسن خرقانی در تذکرة الاولیاء عطار پیوست: هیچ وقت تصویر مناسب و واضحی از خدا تو زندگیم نداشتم. موضوعات مرتبط: فریادهای فروخفته
خستم - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:28
نشد،دلت یه بار برای ما درد بگیره همیشه بی خود و بی جهت دوست داشتم مثله همون فنجون چایی که برات ریختم اما نخوردی،نخوردی موضوعات مرتبط: شعر ، روزنوشت
اینجا به وقت فراموشی - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:28
و مرا در کنار خود از یاد می بری ... احمد شاملو
چیزهایی هست که هنوز نمی دونی - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 3:24
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی.اما سالها طول می کشد تا این را بفهمی.وقتی هم که میفهمی، دیگر خیلی دیر شده. و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست...
مختصر تاریکی - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 3:24
مختصر تاریکی، فعلا اهمیتی ندارد.آدم درباره اش فکر نمی کند و پیش می رود.اما من میدانم تاریکی یعنی چه؛ انبوه می شود؛ غلیظ می شود، بعد یک دفعه منفجر می شود و همه چیز را غرق می کند.
سهراب چه زیبا گفت - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 3:24
-هیچ کس با من نیست !مانده ام تا به چه اندیشه کنم .مانده ام در قفس تنهایی ؛در قفس می خوانمچه غریبانه شبی استشب تنهایی من...
خبری از عشق نیست.. - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 9:40
همواره بر این باور باشکسانی که از بی هم بودن نمی هراسندبا هم بودنشان عجیب اصالت دارد...و آن هایی که از تنهایی و بی کسی می ترسندآغوش و بوسه هایشان همگی بازی ست!مثل همان عزیزم عزیزم هایی که زیاد می شنویم اماخبری از عشق نیست..همان حرف هایی که لب می زنند و گوش نمی نوازند.. رسول_ادهمی
ما شبیه شب هامون نیستیم - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:33
ما،نه زندگیمان به قشنگیه این عکس هاست...ونه دوست داشتنهایمانبه تندیِ این شعر هاستما فقط یک مشتآدم های معمولی هستیم کهصبح ها صبحانه میخوریم ظهر ها نهار شب هاغصه...
آنچه نیستیم - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:33
فرصت کردیم،کمی خودمان را برداریم و بتکانیماز حرفهای بیخودیاز گفته های بی عملاز فکرهای بیرنگو از آنچه نیستیم.
سازش - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:33
از زمانی که نسبت به سرنوشتم صبور و حتی بی تفاوت شده بودم، زندگانی هم با من سر سازش بیشتری نشان می داد . انسان با همه کشش و کوشش ها به چیزهایی که بیشتر در پی آن هاست کمتر می رسد....! گرترود / هرمان هسه
مادربزرگ راست میگفت" نمیگفت؟ - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:33
مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می گفت همبرگرد، به سطل سلط، زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت . برای احوالپرسی كه زنگ مي زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم. هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد. زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن...
تیکه شعر - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:33
گفتي كه:چو خورشيد زنم سوي تو پرچون ماه شبي مي كشم از پنجره سر اندوه كه خورشيد شديتنگ غروبافسوس كه مهتاب شديوقت سحر! فریدون مشیری
بادهای بی رحم - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:33
باد ها در پاییز بی رحم تر می وزنداصلا بعید نیستآدم ها رابا درخت ها اشتباه بگیرندزود به خانه برگرد...زیاد بیرون نمان!این باد هااگر کلاه را ببرندبه فکر بردن سرها می افتند... کتاب چه زود مهمانی تمام شد رسول یونان

برچسب‌های مرتبط

چیزهایی هست که نمیدانی | چیزهایی هست که نمیدانی فیلم کامل | چیزهایی هست که نمیدانی دانلود | چیزهایی هست که نمیدانی youtube | چیزهایی هست که نمیدانی دیالوگ | چیزهایی هست که نمیدانی download | چیزهایی هست که نمی دانیم | چيزهايي هست که نميداني | چیزهایی هست که نمیدانی بابک احمدی | چیزهایی هست که باید بدانیم