سهراب یک شکل جالبی توصیف میکنه،همونجا که میگه،عبور باید کرد،صدای باد می آید، عبور باید کردو من مسافرم ، ای بادهای همواره!مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید،مرا به کودکی شور آب ها برسانید.
پی نوشت:
پری قشنگم،دارد، بزرگ میشود،حرف های بزرگ و بهروز می زند،درحال جان کندن است،میخواهد به زور هم که شده،از کودکی جدا شود،برایش هم امیدوارم و هم غمگینم.
آرام و بی ریا میگذرد ولی با غم،نمیدانم چرا حالم هیچ گونه خوب نمیشود.
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
من دقیقا همونجایی ایستادم که آقای ابتهاج میگه:نمیدانم چه میخواهم،بگویم،غمی در استخوانم میگدازد.
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برای این قلب ها که در آتش می سوزند،خدایا، باران بفرست.
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
در حال از دست دادن،علاقه هایم،نسبت به همه چیز هستم.این واقعی ترین حسی هست که این روزها دارم.
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی