ناکوک - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 10:04
ناکوک سهراب یک شکل جالبی توصیف می‌کنه،همونجا که میگه،عبور باید کرد،صدای باد می آید، عبور باید کردو من مسافرم ، ای بادهای همواره!مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید،مرا به کودکی شور آب ها برسانید.پی نوشت:پری قشنگم،دارد، بزرگ میشود،حرف های بزرگ و به‌روز می زند،درحال جان کندن است،میخواهد به زور هم که شده،از...
جمعه های کشدار - تاریخ: 1403/3/17 ساعت: 1:18
مانند درختی،که ریشه هایش، دور ،گلویش پیچیده شده است،فرو می روم و شاخه هایم،پنجه در خاک می کشند و مذبوحانه در حافظه جیرجیرک ها،صداهایی رمزآلود می شوم،تا یادگاران، خوش سفر غربت ،خرامان و آرام به آبی آسمان برسند. Adblock test (Why?)
همگان،بی همگان - تاریخ: 1403/3/4 ساعت: 0:54
آقای صائب می فرمایند:بر سر گرفتهایم و سبکبار میرویم،کوه غمی که پشت فلک را شکسته است.ما هم،همینطور آقا.این مهربانی،برای من دردسر شده است،یکبار هم شده،اون زبان وامانده،را تکان بده،بگو نه، مرد.این روزها،این اصطلاح کنسل کردن،را زیاد می شنوم،بنظرم خیلی همه گیر و جنون آمیز دارد،گسترش پیدا میکند،آدم ها،با ...
بی تکلف و بی ریا - تاریخ: 1403/2/23 ساعت: 16:16
متاسف و غمگین و مردد هستم و در، این زندگانی را باید گل گرفت،احساس عقب موندن دارم،فکر میکنم دیرم شده است،اوضاع کثافتی هست.کاسه ای را که در حیاط گذاشته ام،پر از آب باران شده است،یک نفس سر میکشم،ابر می شوم،معلق می شوم،در خود می بارم،رودی می شوم،که به آسمان می ریزد و ستاره هایی را که مسیر را بلد نیستند،...
خستگان بی شانه - تاریخ: 1403/1/20 ساعت: 19:40
در این چند سال،چند بار در خواب به یک روستا رفتم،نمیدانم کجاست،برای من واقعا عجیب هست،نمیدانم چه چیزی، آنجا مانده است،که به من تعلق دارد و مرا صدا می کند.این روزها هیچ احساس خاصی ندارم،غمگین بودنم،زجرآور نیست،خنده هایم تو خالی هستند،معاشرت هایم فقط محض از دست ندادن،تتمه آدم هایی ست که برایم مانده اند...
خانه ما تنهاست - تاریخ: 1402/10/27 ساعت: 14:00
سنگ و سخت،ایستاده و ساکن،در حال،فرسودنم.دراز کشیده ام در اعماق باغچه ی خانه ی پدربزرگ،از پوستم علف و قاصدک روئیده است،بوی تعفنم خاک را خاکستر کرده است،از چشم هایم،تا حوض اشک و خون جریان دارد،کالبد ماهی ها پر از وحشت و استیصال شده است و پدر بزرگ دیگر در حیاط نمی شیند و از او فقط سایه ای مانده است،آنه...
شب نامه - تاریخ: 1402/9/28 ساعت: 15:19
آقا سعدی می فرمایند:از دشمنان برند شکایت به پیش دوستچون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم.روحم را که وارسی میکنم،پر از زخم هایی ست که از دوست و رفیق خورده ام،هیچ وقت نتوانستم،فاصله ی خود را با دیگران حفظ کنم و همیشه آسیب دیده ام،به خودت بیا دیگه پسر.حوصله هیچ چیز و هیچ کس را ندارم،زود رنجی،تاریکم کرده ا...
بعد مدتها - تاریخ: 1402/8/18 ساعت: 15:56
من دقیقا همونجایی ایستادم که آقای ابتهاج میگه:نمیدانم چه میخواهم،بگویم،غمی در استخوانم میگدازد.
شبانه ها - تاریخ: 1402/8/18 ساعت: 15:56
همکارهایم مرا،زجر می دهند و کفری می کنند،اما از آن ها راه نجاتی ندارم،آتشی به جانم انداخته اند، که از درون می سوزاندم،آتشی که رنگ ندارد،آتشی که دود ندارد و شعله هایم هرچه بیشتر می شوند،تاریک تر می شوم.پدرم،پیرشده است،قامتش خمیده است و دیگر دستانش به خرمالوهای،خانه پدربزرگ نمی رسد،برای پدر غمگینم،برا...
می سوزد - تاریخ: 1402/7/28 ساعت: 9:11
برای این قلب ها که در آتش می سوزند،خدایا، باران بفرست.
چرندیات - تاریخ: 1402/7/28 ساعت: 9:11
پدر،مرا در رودخانه یی، که از اشک هایم جاری ست،غرق کرده،همانطور، آنجا،سرگردان،معلق دست در دست باد،به آرامی می رقصم.انگشتانم خانه ی ماهی های مرده ،بی فکر و فراموش کار شده است،که خانه را گم کرده اند،مادر را گم کرده اند.در دهانم،درخت های رنج، رشد کرده اند،تنومند و پر از برگ و ریشه هایشان گلویم را گرفته ...
فرجام بی فرجام - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 15:40
فرجام'>فرجام بی فرجام شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲،  20:55 قلبم آتش گرفته بود،سرم آتش گرفته بود،مانند باد دمیدی،درمیان شعله هایم و رفتی.من ماندم و مسیرهای بی انتها،هر چه بیشتر می رفتم،خاموش نمی شدم،من جهانی را به آتش کشیدم،از هرکه و هرچه گذر کردم، خاکستر شد.اشک ها،دریا شده اند و صداها،بیابان های فرا...
شب های تلخ جویدنی - تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 1:57
عماد خراسانی چقدر غمگین بوده وقتی گفته:بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگارفکری به حال خویش کن این روزگار نیست!منم آقا عماد،منم بیزارم.هزار سال خواب به خودم بدهکار هستم،کابوس هایم از فرط اشتیاق،در بیداری مرا به آغوش می کشند.دختری که سال ها پیش، دوست داشتم را دیدم،سر صبح درست مثل همان روزها،گرم و صمیمی ...
هبوط - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 17:06
آه...جنابِ نیما، «من روزی یک نقشه میکِشَم که از مَردُم بیشتر دور باشم و روی این عفریتهای بیرحم و بیشعور را که از گوشت و پوستِ همدیگر تغذیه میکنند، نبینم.»از نامه های نیما یوشیج به دکتر مبشریپی نوشت:می شود بعضی ها را مثل نارنگی ها خیلی زودتر چید ولی ترش هستند.شاید به مذاق ما خوش نیایند-بگذار وقتش برس...
دریغ - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 17:06
در حال از دست دادن،علاقه هایم،نسبت به همه چیز هستم.این واقعی ترین حسی هست که این روزها دارم.
نگرانی به توان n - تاریخ: 1402/5/31 ساعت: 15:01
فوج فوج احساسات، کثافت و بی دروپیکر در من بیدار می شوند،این همه اعتماد های شکسته شده و بلیط های سوخته که در کشوهای خانه ریخته ای را فراموش کرده ای،جلوی خودت را بگیر،تاریکی را سر نکش.برای خواهرم ناراحت هستم،با ابرها می بارد،با بادها همسفر هست،قوت غالبش،نور است،همصحبت شمعدانی های مادربزرگم است،اما تنه...
خانه مرغ مگس خوار - تاریخ: 1402/5/31 ساعت: 15:01
فیلم عجیبی بود،سراسر فروپاشی و رنج از دست دادن،آخر سر هم با یک استکان امید،بازمانده هارو پرت کرد تو یک فصل جدید از زندگی،ما هم که هاج و واج،غمگین موندیم کنج اتاق تا خاک بخوریم.کاش می شد مثل فیلما آدم میتونست فیلمنامه زندگیش رو دستکاری کنه. Adblock test (Why?)
امید زدگی - تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 20:59
شوخ طبعی چیزی هست،که هم تخلیه ام میکند،هم احساس بیهودگی به من می دهد،انگار با امیدی پوچ از رنجی به رنجی دیگر معتکف می شوم و بعد از پیله ی اندوه خویش،خارج می شوم و در لابه لای گورستانی که در سرم مخفی کرده ام،غربت هزار هزار، مزار،بی نشان و بی معرفت را،یکجا مانند سنگدلانی که مرا شکستند و فراموش کردند،د...
خشم های بی پایان - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 20:20
خشم های بی پایان شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲،  22:42 من مخلوقی سرکش،که خدایش سکوت کرده و در میعاد با آن چیزی که وحی شد کفر ورزیدم،آرزو شدم،تا فرصت پرواز ،بال هایم را با سنگ غسل داد،آنگاه با ابرها گریه کردم،با باد ها خشم شدم و خود را به زمین و زمان کوبیدم و شبی که ماه کامل شد،ماه را با طمع بلعیدم و تاریک...
پرسش عاجزانه - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 20:20
با آدم هایی که ما را رنج می دهند،چه کنیم؟

برچسب‌های مرتبط

چیزهایی هست که نمیدانی | چیزهایی هست که نمیدانی فیلم کامل | چیزهایی هست که نمیدانی دانلود | چیزهایی هست که نمیدانی youtube | چیزهایی هست که نمیدانی دیالوگ | چیزهایی هست که نمیدانی download | چیزهایی هست که نمی دانیم | چيزهايي هست که نميداني | چیزهایی هست که نمیدانی بابک احمدی | چیزهایی هست که باید بدانیم