- تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 1:02
ببین که در خواب ها در کدورت تاریکی و وحشت،امید،از زخم ها، دیوانه وار شر شر می کند و من در بستری از اشک و خون به واسطه ی مرگ،چاقو را در سینه خود فرو میکنم و می چرخانم و درد ها در من برجسته می شوند،زخم می کنند،اما نمی کشند،این ها ادامه دارند.پدرم مرا به جنون می کشد و در تمام سالهایی که گذشت جز ناراحتی...
شبانه روز - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 15:00
با تکرار اشتباهاتم،خودخواسته وارد دور باطلی شده ام که میدانم نتیجه اش چیست،اما از سرلجبازی ادامه می دهم.جواب تلفن مادر را نمی دهم،پدر را انگار نصف و نیمه از دست داده ام و با دوستان کج خلقی میکنم،با راننده صحبت نمیکنم،همکارهایم را آزرده خاطر میکنم ،خودم را خسته کرده ام ،خدایم را خسته کرده ام،با عالم ...
این روزها - تاریخ: 1401/10/16 ساعت: 16:05
روزها تکراری و فرتوت و معذب می گذرند و دوستان به من خرده می گیرند، که چرا اینقدر ساکت و آرام هستی.دچار سکوت های مقطعی شده ام،در زمان های مشخصی، آرام در خود فرو می روم و بعد چند ساعت،کسی دست می اندازد مرا از این باتلاق بیرون می کشد و این داستان ادامه دارد.وجودم مانند سطح رودخانه ای،یخ زده است و هرکسی...
گزافه گویی های یک مغز روانپریش - تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 15:13
از طایفه وداع هستم،محشور در مسیر بادهای جهان،به سمت و سویی که شاید به تو برسد،برای آخرین دیدار که ناتمام ماند، بخدا قسم هنوز هم آنجا ایستاده ام برای استحاله ی رویاها به واقعیتی که از تکلم بازمانده است.پرطمطراق و مغرور، بر استمرار خویش در عزلت اصرار میکنم در حالی که تنم آکنده نیاز است،کاش میشد با چاق...
مستغرق - تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 15:13
سایه ها در تخدیر و تحسر،کشان کشان در عهد تاریکی غرق می شوند و دیر یا زود موسم ماست،دلم برای انسان های غمگینی که هزاران سال پیش با قلب های شکسته از دنیا رفته اند،می گیرد از این می ترسم که این حزن ما را تا به ابد رها نکند.استخوان های خرد شده ام را در زمین کاشته ام  و مانند رودی طولانی در مسیرهای غریب ...
یادگاری - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 8:42
بمن بگو، بگو،چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخهها؟بمن بگو، بگو،چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟من از درخت زادهامتو ای که گفتنت وزیدن نسیمهاست بر درختهابمن بگو، بگو،درخت را که زاده است؟مرا ستاره زاده استتو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سردبمن بگو، بگو،ستاره را که زاده است؟ستار
مذمت - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 8:42
خاکم غرقاب خون است و اندوه در ریشه هایم جا خوش کرده است و در تعلیم امید جز انعکاس، ضعف بر پیکر خویش،چیزی عایدم نشد.پاسوز سیگارهای معلول و شراب های فاسد،تسکینی برای این همه درد نمی یابم.هوشیاری ام را از دست نمی دهم و این تحملم را کم کرده است ،فکر میکنم رنجی که بر من مقدر شده است، مرا رها نخواهد کرد.د
حالم خوب نیست. تنهام نذار - تاریخ: 1399/11/16 ساعت: 18:03
سینه ام آتش گرفته است و در تب می سوزم نازنینم.آنقدر ناراحتی کشیده ام که زبانم بند آمده است از گفتن رنجی که در وجودم میکشم. پشیمانم ولی هنوز در فکر گذشته ام و ناراحتم از این که با همه این حرف ها علاقم
روزهایم با سرما خوردگی - تاریخ: 1399/11/16 ساعت: 18:03
روزهایم سخت تر شده است و بیهوده در بیهودگی خویش می لولم. فکر کنم خیلی وقته دیگه حرفی برای گفتن ندارم، آدمی که حرف هایش تمام بشود دیگر امیدی بهش نیست. سرم پر از فکر پرواز و ریه هایم پر از پیله ی پروا
خویش و نیش - تاریخ: 1399/9/24 ساعت: 9:51
تلخ و مبتذل،به موازات زمان چیزهای زیادی از دست داده ام،تن و ذهنم ملتهب از اشتباهات گذشته است،آنقدر از خودم دور شده ام که هیچ شباهتی به گذشته ام ندارم.صدایم در گلو گیر افتاده است،سکوت کرده ام و هرچه ب
روزهایم با قرنطینه - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 5:48
برای کسایی مثل من که عاشقانه به تنهایی خود چسبیده اند،قرنطینه چیزی را عوض نمی کند .جز دیدارهای فرمالیته و لبخندهای سفارشی چیزی دیگری برای بشر نمانده است که همانم به لطف قرنطینه دیگر نداریم.انزوا آتشی
سوال - تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 5:48
برای کسی که خسته شده چی تجویز می کنید؟ پی نوشت:مرا بازگردانبه جایی که بودهام؛پیش از دیدارت؛ سپس، سفر کن...محمود درویش
سعدی چی میگه! - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 17:14
روی بر خاک عجز میu200fگویمهر سحرگه که باد میu200fآیدای که هرگز فرامشت نکنمهیچت از بنده یاد میآید؟!سعدی
نفرین - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 17:14
بهسلیقۀ دریاها گریه میکنیمبهسلیقۀ کوهها میایستیمبهسلیقۀ بادها به هرطرف مینگریمتصمیمهای زیادی برای زندگیام گرفتهاممثل همین حالا که باید بخوابمبهسلیقۀ خستگی. نرگس برهمند
ناممکن - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 17:14
تو را بهجای همهء روزگارانی که نمیزیستهامدوست میدارم... پل الوار
شعری که دوستش داشتی! - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 17:14
اگر تو نامم را صدا نزنیچه فرقی خواهم داشت با آنها که مردهاند؟اگر تو نامم را صدا نزنیچه فرقی خواهم داشت با آنها که به دنیا نیامدهاند؟چه فرقی خواهم داشت با دیگران؟چه فرقی خواهم داشت با خودم؟صدایم کنصدایم کنصدایم کن تا بدانم چهکسانی نیستم? کیانوش خان محمدی
روزهایم با افسردگی - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 17:14
۱۶ سالم که بود،فکر میکردم تنهایی خوبه ولی الان تو این سن فهمیدم اصلا خوب نیست.آدم های زیادی از زندگیم حذف کردم که بعضی وقت ها دلم برای آن ها تنگ میشه،امروز بلاک لیست تلگرام نگاه میکردم و کسایی را می د
هیچ نوشت - تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 17:14
سری را که به سنگ ندامت شکسته است با چه باید مرهم کرد؟در سقوط ،چنگ بر هر چه انداختم،سراب بود.حالا ایستاده ام در آستانه ی فصلی مبهم،سوخته ام تا عمق ریشه هایم و به هر که رسیده ام از شکوفه هایی گفته ام که به وقت رسیدن،نرسیدند.
آقای هیچکس - تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 16:41
صراحتا همیشه به ذوق و قریحه ی نادر ابراهیمی حسودیم شده،حرف هایش و افکارش به بند بند وجود این شخص حسودیم میشه. مخصوصا متن زیر:من هرگز ضرورت اندوه را انکار نمیکنم؛ چراکه میدانم هیچچیز مثل اندوه روح ر
بهترین چیزی که خوندم - تاریخ: 1398/10/28 ساعت: 16:41
و گفت: عبادت ده جزو است؛ نه جزو گریختن از خلق، و یک جزو خاموشی. عطار تذکره_الاولیا

برچسب‌های مرتبط

چیزهایی هست که نمیدانی | چیزهایی هست که نمیدانی فیلم کامل | چیزهایی هست که نمیدانی دانلود | چیزهایی هست که نمیدانی youtube | چیزهایی هست که نمیدانی دیالوگ | چیزهایی هست که نمیدانی download | چیزهایی هست که نمی دانیم | چيزهايي هست که نميداني | چیزهایی هست که نمیدانی بابک احمدی | چیزهایی هست که باید بدانیم