اینجا به وقت تنهایی - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:02
یه دیالوگی بود تو فیلمdetachementالبته اگه درست نوشته باشم. میگفت که (من دیگه احساسی ندارم که تو بخوای جریحه دارش کنی)آمدی ما را بشکنی ولی دریغا که ما سالهاست درهم شکسته ایم مهربان من قصد آزار کسی را
تو - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:02
تابوت اگر دو مرده را جا میداشتu200fمن آنجا میبودم کنارِ تو...u200fبمانی درختت میشومu200fبمیری تابوتت ...علیرضا روشن
جان کندن - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:02
ما هرگز نمی دانیم که این مسیر بی پایان به کجا می رسد و بیهوده انتظار می کشیم.در قلبم هزاران پرنده خسته از کوچ های نرفته و در ذهنم پیله ی پروانه های پشیمان از رسیدن به زندگانی.عزیزترین هر راهی را که با
تا خدا راهی نیست با من بیا - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:02
هزارسال در کنار هم نشسته ایم،تک تک ،ذرات ما از هم جدا می شودچیزی که باید بدانی این است: که ما یک زمانی بودیم،همدیگر را دوست می داشتیممرا به یاد بیاورهمه عمربقول مارکز تنها موفقیتم این بود که به چشم دی
خدا - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:02
می ترسم دلنشینم از یاد برده باشمت،افتاده ام بر راهی که پایان ندارد. آشکارا می خوانمت به خویش و در نهان می شکنم از حاصلی که میدانم و نمیدانم.از درد در شیارهای تنم به خود می پیچم و مدام در خود فرو می رو
تقاص - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:02
(خواهر کوچکم میگفت برایم هندوانه بخر بهش گفتم تو که سیب دوست داشتی گفت یادم رفته بود هندوانه دوست دارم)کاش من هم یادم می رفت که تو را دوست می داشتم، گاهی وقت ها دلم از بزرگ شدنم می گیرد.کاش کوچک تر بو
گاهی به تو - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:02
در هر کجا که تو گذر کرده ای از من تکه هایی به جا مانده. نویسنده :ناشناس
روسپیان غمکین ذهنم - تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 16:04
شاید بشود از دهان تمام روسپی های که نشناخته ام بر سکوتی شهادت &#15
غم وارگی - تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 16:04
هم معنی کلمه "دلتنگی"واقعا چیست؟هیچی به ذهنم نمی رسد.حس و حال ع&#1
گمشده - تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 16:04
دردهایمان تدریجی است ولی خودمان را نمی دانم چه مرگمان است که &#15
تمنای عاشق وارگی - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:29
ترس هایم آنقدر عمیق شده اند که امید پا پس کشیده، از دور آب شدن مرا نگاه می کند شب ها افکار عجیبی به سرم می زند، افکار گنگ و غریبی که مرا سردرگم می کنندو شاید زندگی لبخندهای بی رمق پنجره ی اتاقم باشد به منظره مسدود خیابانصدای خانه ی ما پر از سرفه های سکوت استکسی چه می فهمداینجا تمام من از درد به هذیا...
سرسپرده - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:29
بی صدا،بی نگاهبیا شانه در شانهابدیت روح هایمان رادر تناسخ دگر باره ی سکوتتقدیم ظلمت تقدیر کنیمشاید برای فراموش کردن یک قرن تنهاییکمی تاریکی افاقه کرد نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 18:42 توسط | Let's block ads! (Why?)
روزها می گذرد،می گذرد - تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:29
ﻣﻦ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻢ ﺩﻟﻢ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺩ ﻛﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ؛ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻣﯽ ﺭﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ، ﻛﺴﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ؛ﺩﻝ ﻛﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻪ ﻭﺍﺳﻢ؛ ﻛﺴﯽ ﻣﻨﻮ ﻧﺨﻮﺍﺩ؛ ﻣﯽﺧﻮﺍﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢپی نوشت:دیالوگ فیلم کنعان نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 19:3 توسط | Let's block ads! (Why?)
بی تفاوتی - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 9:35
دست آخر هم نفهمیدم، دردهای سینه ام را که به وسعت صدها سال تنهایی ست کجای این زندگی پنهان کنم که دیگر برای حالم به کسی توضیح ندهم.دنیا پر شده از نفرت و خشم نمی توانیم اونطور که باید به زندگی نگاه کنیم پشت نگاه های شیک ما آدم های مدرن احساسات فسیل شده ای هست که بوی تعفنش به مراتب از بی تفاوتی قرن ها س...
بی تابی - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 9:35
روز به روز بخاطر فاصله ی طبقاتی که وجود دارد از همه متنفر می شوم.آدم ها و ماشین ها و خانه ها،خیابان ها عمیقا غمگینم می کنند،هر چه که می گذرد بیشتر به این فکر می افتم چه اندازه زندگی پست شده است.حکمت خداوند درک نمی کنم،برایم اهمیتی ندارد چه حکمتی پشت این همه تضاد و بی عدالتی وجود دارد،قبل ترها وقتی ا...
نفس های بی رمق - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 9:35
اينكه هم چیز را فراموش کرده ام می روم برای پیدا کردن روزهای بهتر نیست،من نمی خواهم روزهای بدتری که در پیش دارم،ببینم .این روزها اصلا حس و حال کار کردن ندارم،روزهای زندگیم را بطور ناامیدانه ای شب می کنم و شب ها به مراتب این احساس قوی تر می شود اگر از حال ما می پرسی هنوز نمرده ایم و در روزمرگی هایمان ...
هرزنوشته های احساسی - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 9:35
آن چیزی كه من و تو را از هم به دور انداخته دوستمنه تقدیر است و نه دوستان تازهما همون جایی از هم دور شدیمكه ديگه،حرفی برای گفتن نداشتیم پی نوشت: من نور نیستم. درماندهای هستم که راهش را به میانِ خارها گُم کرده است. من کوچهای بنبست هستم فرانتس کافکا نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 22:20 توسط |
صدای قدم هایی که نمی آیند - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 9:35
نمی فهمم ادراک سایه ی خستگی زیر آوار ندامت را برگرد،بگو من چه کنم؟
نامه هایی به تو - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 11:37
تو به من قول دادی آرامش نصیبم کنی، اما تنها چیزی که نصیبم شد همان رنج هایی بود هر روز با تمام رشته های وجودم حس کردماوضاع هنوز هم برای هردوی ما همینطور است تلاشم را می کنم از این موضوع فرار کنم ،یکی این را زودتر درک میکند دیگری دیرتر؛ یکی آن را فراموش میکند، دیگری به یاد میآورد. اما همیشه به این فکر...
گاه بی گاه در پایان - تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 23:55
نارضایتی در وجودم بقدری پررنگ شده است که فکر نمی کنم دیگر چیزی رضایتم را جلب کند. تنها وجه تمایز تغییر تنهایی به تعبیر یک رویای ناممکن همین امید بی منطقی است که در وجودم ریشه دوانده،دوگانگی که در روح و ذهنم احساس می کنم و سردرگمم کرده آرام آرام به این فکر می کنم که شاید مرگ دردی از دردهایم دوا کند پ...

برچسب‌های مرتبط

چیزهایی هست که نمیدانی | چیزهایی هست که نمیدانی فیلم کامل | چیزهایی هست که نمیدانی دانلود | چیزهایی هست که نمیدانی youtube | چیزهایی هست که نمیدانی دیالوگ | چیزهایی هست که نمیدانی download | چیزهایی هست که نمی دانیم | چيزهايي هست که نميداني | چیزهایی هست که نمیدانی بابک احمدی | چیزهایی هست که باید بدانیم