سین مثل سرخوردگی - تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 23:55
یک روز که می دونم خیلی دوره،از اینجا خواهم رفت یک جای گرم و بی خاطره درست جایی که هیچکس من یادش نیاد، شب ها دیر می خوابم و همین که دارم دوباره می نویسم نشانه اینه که اوضاع روبراه نیست، از همه آدما بیزارم ، تنهایی و سکوت تنها سنگری که برام مونده، امیدوار نیستم ولی مشتاقم اوضاع از این بدتر نشه، هر روز...
تسکین - تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 11:16
به این فکر می کنم ، ما هیچ وقت زندگی نکردیم و نمی کنیم ما صبح و شب و زندگی را مرگ می کنیم، بدون هیچ دلیل روشنی یک عذاب را کش می دهیم، سالهاست منتظر کسی هستیم که بیاید و معجزه ای کند ما خسته های بی رغبت همیشه از چیزهایی دم می زنیم که نیستیم، ما همیشه زندگی را در لحظه تلف کرده ایم، همیشه به روزهای بهت...
بالاتر از سیاهی - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 14:56
هرکسی از زندگی سهمی دارد، موضوع اصلی عدالت است،عدالت در تقسیم مواهب که اصلا درست نیست.زندگی همانقدر که زیباست به همان اندازه ناعادلانه است افکار آدمی در یه راستا با هم حرکت می کنند،برعکس رفتارها که مدام از همدیگر سبقت می گیرند بیچاره آدمی !در این تشویش درونی گاهی برای زندگی دست و پا میزند گاهی برای ...
وانهاده - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 23:55
می دونم که هیچکس وقت این را نداره که عمیقا بخودش نگاه کنه و خیلی از من بدتر ها برای کشف نقطه های تاریک درونی خودشان فقط به دیگران خیره میشدنزیاد طول نکشید تا بفهمم در جایی هستم که برای هیچ کس مفهوم نیستم برای همین است که شوق زندگی را کنار گذاشتم و برای همیشه خودم رابه سکوت و نیروهای روزمرگی سپردم تا...
سرگشته - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 23:55
بدترین ورشکستی در جهان از دست دادن اشتیاق است.     پی نوشت: در اندرون من خسته دل ندانم کیست  که من خموشم و او در فغان و &#15
برخورد خیلی خیلی نزدیک - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 23:55
  فکر نمی کردم که ترس در من انقدر قوی بشود که نتوانم به چیزی پناه ببرم…؟   پی نوشت: گم کرده راه خزان رستاخیز بیهوده گ&#174
سکوت - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 23:55
به روستا آمدم، به محل دیدارمان نگاهی کردم: نه تو بودی، نه ندایی و حرکتی/  پیش از ما دیوارها همدیگر را بوسیده بودند. ا
شکوفه های خزان - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 23:55
هیچ وقت پشیمانی برایم ارزش نداشت،اگر باز هم به گذشته برگردم همین کارها دوباره تکرار خواهم کرد .خیلی ملال آور و کسالت بار است غصه ی گذشته ها را خوردن و از آن بدترچطور می توانl از زندگی لذت ببرم که ساعت شش و نیم صبح با صدای آلارم گوشی از خواب بلند شم، از زیر پتو گرم و نرمم بیرون بیام، لباس هام با چشما...
مریض حالی - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 23:55
نازنینا گاهی اوقات زندگی برایم مثل یک خواب غمگین و تلخ می شود دلم می خواد حرف هایم را بشنوی دلم می خواد یک بار دیگه به خانه ی من برگردی حالا که دارم این نامه را برای تو می نویسم خیلی دلتنگتم و نمی دانم چرا دلم تنگ کسی ست که فراموش کرده بودم همیشه همین طور هستم حتی وقتی می خواهم حرف های روزانه ام را ...
پاییز - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 23:55
پاییز را... تنهایی به دوش می کشیم و نمی‌بینیم برگ‌ها هم جفت جفت می‌میرند.
تنهایی ابدی - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 23:55
تنهایی تو تمام لحظات زندگیم با من بوده.همه جا.تو خونه و مدرسه ودانشگاه و سرکارم.راه فراری نیست عزیزتر از جانم خسته بودم ..فکر میکردم با یک خواب شبانه همه چیز درست می شود ولی قضیه خیلی بیشتر از این حرفاست.به اندازه ی هزاران سال،خستگی و کسالت تو وجودم ته نشین شده بود. رازهای ناگفته و خاطرات پنهانیم بق...
تسلیم مرگ آلود - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:22
در حنجره هاي ما صدا را بفشارصوت و سخن و حرف و هجا را بفشارتاريكي از اين قشنگ تر مي خواهي؟اي مرگ بيا گلوي ما را بفشار جلیل صفربیگی پی نوشت: تنها يك قلب بي گناه مي دونه كه عشق چی میتونه باشه، اين، تنها قلب بی آلایش و پاک می طلبه كه بتونه، تو
صدایم کن! - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:22
چه زیبا می گفت قطعا اگر خدا در زمین خانه داشت مردم شیشه های خانه اش را می شکستند نازنینا می خواهم بسوی تو بیایم مرا ریزش کن با صدایی خزان زده، در بحبوحه خش خش ها. به تو نیازمندم نبودنت را هرروز با صدای تضرع در گوش انزوای خویش زمزمه می کنم، در من طل
ترس سکوت - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:22
مسئله ی من ایمان نیست؛ مسئله عقله در بسیاری از مراودات زندگیم اشتباه کردم و می کنم قطعا یه فکری براش می کنم ومن مطمئنم بهترین چیزها زمانی رخ میده که انتظارش را نداری. پی نوشت: فقط می ترسم كه فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم
خداحافظی طولانی - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 0:23
چند وقتی دسترسی به نت ندارم غیبت صغری تشریف می برم
اپیدمی - تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 5:44
اپیدمی ما همچنان میسوزیم و میسازیم، قسمت مان بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد.... صادق هدایت نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:52 توسط |
خود را به آتش کشیده ام! - تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 5:44
ﺯﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ؛ ﺑﻪ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺧﯿﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﺗﻔﻬﯿﻢ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻭﺳﺖﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﺑﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ، ﺑﻪ ﺭﻭﺍﺑﻄﻢ . ﺯﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ ﺩﻝﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﻡ ﺭﺍﺑﮕﻮﯾﻢ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﻭ ﺑﺸﻮﻡ ﻣﺤﻮﺭ ﺍﺻﻠﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻭﻡ . ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﺯﻭﺭﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡﻣﯽﺭﺳﺪ، ﻣﯽﺷﻮﻡ
حس دور افتادگی - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 14:50
اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانهسراسر گر همه عالَم بگردی خردمندی نیابی شادمانهشهید بلخی نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 16:20 توسط V|
سازش اجباری - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 14:50
روزمرگی یعنی که خودت را تمام فراموش کنی و چیزی بشوی که دیگر چیزی از خودت در خودت باقی نمانده باشد، خسته و تمام شده، با لبخندی پوچ و بزرگ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت 12:7 توسط V|
من دلم سخت گرفته است! - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 12:51
زردها بیهوده قرمز نشدندقرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار...من دلم سخت گرفته است! نيما يوشيجبرچسبها: سینه ام پز خزان است نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶ساعت 19:7 توسط V|

برچسب‌های مرتبط

چیزهایی هست که نمیدانی | چیزهایی هست که نمیدانی فیلم کامل | چیزهایی هست که نمیدانی دانلود | چیزهایی هست که نمیدانی youtube | چیزهایی هست که نمیدانی دیالوگ | چیزهایی هست که نمیدانی download | چیزهایی هست که نمی دانیم | چيزهايي هست که نميداني | چیزهایی هست که نمیدانی بابک احمدی | چیزهایی هست که باید بدانیم