خرید بک لینک

تنهایی تو تمام لحظات زندگیم با من بوده.همه جا.تو خونه و مدرسه ودانشگاه و سرکارم.راه فراری نیست عزیزتر از جانم

خسته بودم ..فکر میکردم با یک خواب شبانه همه چیز درست می شود ولی قضیه خیلی بیشتر از این حرفاست.به اندازه ی هزاران سال،خستگی و کسالت تو وجودم ته نشین شده بود. رازهای ناگفته و خاطرات پنهانیم بقدری دردناک بودند که حتی از بازگو کردن آن برای خود نیز وحشت داشتم چه برسد به دیگران.

دنبال چاره ام من بیچاره!

پی نوشت:

گفتم دری ز خلق ببندم

به روی خویش ...!

دردیست در دلم

که ز دیوار بگذرد ...

سعدی

برچسب: نویسنده: بنیامین کمالی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 23:55

صفحه بندی