مانند درختی،که ریشه هایش، دور ،گلویش پیچیده شده است،فرو می روم و شاخه هایم،پنجه در خاک می کشند و مذبوحانه در حافظه جیرجیرک ها،صداهایی رمزآلود می شوم،تا یادگاران، خوش سفر غربت ،خرامان و آرام به آبی آسمان برسند.
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
تاريخ: پنجشنبه
17 خرداد
1403 ساعت: 1:18