64
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
عصیان صدای باد میاید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره کدام را بنویسم، کدام را بسپارمدلی که از تو گرفته...دلی که بی تو گرفته...!؟ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:16 توسط V|
65
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
راه حلی داری؟راه نجاتی ...برای کشتی شکسته اي کهنه غرق می شود،نه نجات پيدا می کند ؟ نزار قباني پیوست: می ترسم خیلی می ترسم ازا ین که نتونم روند زندگیمو تغییر بدم نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:42 توسط V|
66
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
هر ابلهیمیتواند با بحران مقابله کنداین زندگی روزمره استکه تو را نابود میکند . آنتوان چخوف پیوست: امروز مثه روز بعد از اتمام جنگ بود زیبا اما غمگین نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:37 توسط V|
67
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
هیچ میدانی چرا چون موجدر گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟زان که بر این پرده ی تاریکاین خاموشی نزدیکآنچه می خواهم نمی بینمو آنچه می بینم نمی خواهم شفیعی کدکنی پیوست: همینطور که زمان میگذره سکوتم بیشتر میشه دیگه توان جنگیدن ندارم اینو فهمیدم که اندوه من داراییم نیستش بدهی اجباری من به زندگیه
68
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
عصیان صدای باد میاید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره خداوندا...کدام نقطهی زمین، از تو خالیستکه خلق،تو را در آسمان میجویند...؟ منصور حلاج نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:18 توسط V|
69
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
هنگامی که جانی گرفتار آشوب است، نخستین درمانش آن است که دست به وی نزنند و بگذارند که خود به خود و اندک اندک گل و لایش ته نشین شوند. جان شیفته رومن رولان پیوست: واقعا نیازه بعضی وقتا،رهامون کنن تو حال خودمون باشیم آدم وقتی تو حال خودشه حالش بهتره +صحنه ای فیلم دیدنی و شاهکار آبی نوشته شده در
70
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
از چلچلهخوانیِ کلاغ وُنرگسنمايیِ خرزهره ... خستهام،خستهام از آوازهای ناخوشِ خولیابنيزيداز تقسيم نوربه سياهی، خاکستری، سپيد.اينجاوقتی حشراتراه به رويای سيمرغ و ستاره میبَرَندنگفته پيداست که عنکبوتچه تاری برای تحملِ پروانه تنيده است.خستهامخيلی خستهام. سید علی صالحی نوشته شده در دوشنبه شانزد
71
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
عصیان صدای باد میاید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره u200fحرف حساب را داریوش زد؛ همونجا که گفت...دیریست که در خود مُرده ایم.. نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:45 توسط V|
72
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
آدمیزاد دو تا پا داره و دو تا اعتقاد: یکی برای وقتی که حالش روبه راهه و یکی هم برای موقعی که حالش خرابه بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن کورت توخولسکی پیوست: کاش می شد آدم یه روزایی هر طور که خواست گم و گور شه بعد سه چهار روز دوباره پیدا شه بدون این که کسی بپرسه کجا بودی نوشته شده در پنجشنبه نوزده
73
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:31
برای توبرای چشمهایت.. برای منبرای دردهایم.. برای مابرای این همه تنهایی.. ای کاش خدا کاری کند … احمد شاملو نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:5 توسط V|
17سال سکوت
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:37
گفت: «مرا یادت هست؟»دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدم ها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟ عباس معروفیسال بلوا پیوست: قصهء فراموشی نیست، اندوه تلخ زمان، بی زمانی ست هنگامی که تو را از دوست نداشتنم بیم می دهم! + نوشته شده در جمعه
حسرت
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:37
فقط اونجایی که سعدی با آه میگه«یکی را دست حسرت بر بناگوشیکی با آن که میخواهد در آغوش»میخوای غم عالم رو سرت خراب شه :( پیوست: شب خوش + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:49 توسط طاها |
هیچ
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:54
هیچ اگر سایه پذیرد ؛ منم آن سایه ی هیچ ... خاقانی پیوست: شب خوش
تنهایی پرهیاهو
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:54
شهری که در آن زندگی می کنم آزارم می دهد، تمام دنیا آزارم می دهد چون هر صبح موجوداتی به سراغم می آیند که برای من غریبه نیستند. آهسته از دالان های روحم می گذرند و حضورشان باعث می شود اتفاقات دردناک زندگیم مثل یک تصویر یا فیلم مستند از جلوی چشمانم بگذرند و به یادم می آورند که چطور دیوانه وار عاشق بود
دشوار
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:54
ما با هم گریسته ایم و این،پایان را دشوار می کند رضا یار احمدی
تهوع
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:54
هستی حافظه ندارد. هستی چیزی از نیست شده ها نگه نمی دارد، حتی خاطره شان را. ژان پل سارتر تهوع پیوست: بهت قول داده بودم درست، اما نمیتونستم ازش جداشم. یا هی از دور نگاه کنم، می با دیگران خوردهست و با ما سر گران دارد لطفا ببخش تو رو خدا + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:2 توسط
القای غمگین
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:54
اگر تمام عمر؛ قرص های فراموشی بخورم،فکر نکنم اثر عشقی،که روی قلبم(است) محو بشه بقول عباس دنیا،پر از آدمهایی است که، همدیگر راگم کرده اند... گاهی وقت ها فکر میکنم چرا دوست داشتن تو علاجی نداره حتی احساس می کنم قبل از تولد هم عاشق تو بودم. پیوست: گرچه مستوجب صدگونه جفایی، باز آ وحشی بافقی + نوشت
دیدی می گفتم!
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:54
نزدیک شدن بهت، خوشحال کردنت،چسب زخمات شدن...واسم اتفاق دوری بود...ولی واقعا درسته که ما از فردامون خبری نداریم نه؟از این همه اتفاق که افتاد ناراحت نیستمفقط میخوام بهش فکر نکنمآدم کم کم می فهمه...نباید خیلی وقت زندگی را بگیره! پیوست: من اگه قرار بود همه رو ببخشم ک آدم نمیشدمخدا میشدمکینه ای نیستم
زمان
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 13:54
زمان باعث نمیشه که فراموش کنیباعث میشه بزرگ شی و این چیزا رو درک کنی
پرنده های مهاجر
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 23:51
ما باید از هر کسی فاصله بگیریم تا بتوانیم او را بهتر ببینیم پیوست: ای خاطرات کهنهٔ پرپر.من خسته نیستم.دیریست خستگیامتعویض گشته است به درهمشکستگی.من خسته نیستم،درهم شکستهاماین خود امید بزرگی نیست؟ نصرت رحمانی موضوعات مرتبط: شعر ، روزنوشت