اینجا به وقت پاییز
-
تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 12:51
غمگینم با هیچکسم میل سخن نیست
مرگ تدریجی
-
تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 20:58
اندوه که از حد بگذرد، جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن.. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن.. آنچه اهمیت دارد یک کشداری رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی صادق هدایت پی نوشت: نمی دونم واقعا چی بگم توصیف حالم خیلی خیلی درد...
چرا!
-
تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 20:58
چرا! بدترین قسمت زندگیم وقتی بود که بزرگ شدم و فهمیدم ادما اون چیزی که بچگیم فکر میکردم نبودن! نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت 20:58 توسط V|
زندگی،مرگ، من
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
کم سن و سال تر که بودم ، زیاد به این موضوع که بزرگ شدن جاده ای که منو به خوشبختی می رسونه فکر میکردم اما الان متعجبم و نمی دونم چجوری به لبه ی این پرتگاه رسیدم،زندگی همینطوریه دیگه نمی فهمی وقتی هم می فهمی دیگه فرقی نمی کنه ، فقط باید نگاه کنی! پی نوشت: و بهترین و غم انگیزترین تعریف از فراموش شدن هم...
حس تنهایی
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
احساس میکنم که به اندازهی یک ابدیت از زندگی دور بودهام گویی سرم را پشت دیواری کردهام که در پس آن بیانتهایی تاریک، فراموشی و استراحت همیشگی وجود دارد هاینریش بل نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 21:9 توسط V|
می دونم که می دونی
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
مرا یك شَب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست چگونه با جنونِ خود مدارا می كنم هر شب... محمدعلی بهمنی نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:59 توسط V|
زندگی آغشته به مرگ
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
کاش می رسیدم به اولین روزها به کلاف هایی که زندگیم را از آنها بافتم شاید خیلی چیزها عوض می شد و حالا هر روز نمی شکافتم زندگی را پی نوشت: اگر قبرستان جایی است كه مردگان را در آن به خاك سپردهاند، پس ما قبرستاننشینان عادات و روزمرگیها را كی راهی به معنای زندگی هست؟ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹...
روزمرگی
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
بهترین توصیف از موقعیت فقط اونجا که اخوان ثالث میگه اینجا که ماییمسرزمین سرد سکوت است نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:11 توسط V|
ترحم انگیزتر از تنهایی
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
چه آرام بودم و چه بیقرار شدم چه بیقرار و دردمندانه تر این که نمیتوانم خود را برای خودم توضیح بدهم محمود دولت آبادی نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:28 توسط V|
هیچ کجا ، هیچ کس
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
من کمی دیربه دنیای تو پیوستم و این قسمتی استکه من سخت از آن دلگیرم .. امیر اخوان
درد مشترک
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
همهی ما در آرزوی چیزی هستیم که نمیدانیم چه بنامیمَش ولی همیشه در درونمان حسش میکنیم،تمام زندگی به تو فکر کرده ام ولی هنوز هم نمی دانم چیستی؟سالهاست جز روشن تر از خاموشی و پر حرف تر از بی حرفی در وجودم ندیده ام، من ساکن دردهای مشترک ما هستم، مایی که نمیدانم چند نفر است! پی نوشت: لای هر چیزِ خنده داری...
چیزهایی هست که نمیدانی!
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:44
و من به هر نشانیِ باریکآنگاه مانده با شب،آری خو بسته ام به خانه ی تاریکچون آتشی به خرمنِ خاکستر سیاه نیما یوشیج پی نوشت: سراپا درد بی درمانم،نه اشتباه نکن درمان تو نیستی هنوز هم مثل بیماری که پزشک جوابش کرده دلم را به معجزه خوش کرده ام! نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:40 توسط V|
77
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:46
عصیان صدای باد میاید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره چه سفر درازی کردم در اندوهو چون باز آمدم روح عریانی دیدم در انتهای افق و خود را در اندوه خود بازشناختم بیژن جلالی نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:33 توسط V|
78
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:46
فقط همونجا که فروغ میگه: مرا در ساکت آیینه ها بنگر که چگونه باز با ته مانده های دستهایم عمق تاریک تمام خوابها را لمس میسازم نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:43 توسط V|
79
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:46
من شدیدا با این جمله ی کامو موافقم: من انسان های زیادی را دیده ام که مُرده اند چون زندگی برایشان ارزش زندگی کردن نداشت نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:44 توسط V|
80
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:46
عصیان صدای باد میاید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره میدانم که وارد یک خواب شده ام و تاریکی مثل یک کشتی آرام آرام در من پهلو گرفته است شهرام شیدایی نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:44 توسط V|
81
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 3:46
من الان توقعاتم از جهان روابط انسانی رو واقعی کردم یعنی دیگه رویاپردازی های احمقانه نمیکنم مثل اینکه جهان پر از صلح بشه و آدمها عاشق همدیگه باشن و این داستانها! الان توقعم رسیده به اینجا که آدمها حتی شده بصورت ریاکارانه خوش اخلاق باشن گرم باشن لبخند بزنن! نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:38 ...
74
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 23:51
عصیان صدای باد میاید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره فکر نمی کنم ما کور شدیم ،فکر می کنم ما کور هستیم ،کور اما بینا،کور هایی که می توانند ببیننداما نمی بینند ژوزه ساراماگو نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:17 توسط V|
75
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 23:51
مرگ یک وحشت لاینحل است ،نه برای اینکه اذیتت می کند ،بلکه به این دلیل کهپر از رویاهای وحشی استکه نمی توانی از آن بیدار شوی فانوس خیال اینگمار برگمان پیوست: مرگ شاید اونقدر که میگن ترسناک نباشه نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:49 توسط V|
76
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 23:51
u200fسعدی تعریف جدیدی از انتظار ارائه کرد اونجا که گفت خرم آن روزکه بازآیی و سعدی گوید آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم اونقدری غمگینم که بی سابقه اس کاش برنگردی نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:6 توسط V|