عماد خراسانی چقدر غمگین بوده وقتی گفته:بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست!منم آقا عماد،منم بیزارم.
هزار سال خواب به خودم بدهکار هستم،کابوس هایم از فرط اشتیاق،در بیداری مرا به آغوش می کشند.
دختری که سال ها پیش، دوست داشتم را دیدم،سر صبح درست مثل همان روزها،گرم و صمیمی با من هم کلام شد و در آخر یک شکلات کاکائو به من داد،انگار نه انگار که ۱۶سال گذشته بود،همانقدر تازه و با طراوات،خاطراتش را در من زنده کرد.کاش جوان تر بودم و با حوصله.
دیالکتیک تنهایی...ما را در سایت دیالکتیک تنهایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87